مهیاد رهنمائی استاد کالج مورپارک، کالیفرنیای جنوبی، مقالۀ زیر را به تقاضای این نشریه و به قصد ادامۀ گفتمان در موضوع مورد بحث مرقوم داشته اند. با تشکر ازهمکاری ارزشمند ایشان، از دیگر صاحب نظرانی که در این زمینه کار کرده اند دعوت می کنیم که با مشارکت در این گفتمان، خوانندگان ما را با این دیدگاه از فلسفه که ممکن است برای عده ای تازگی داشته باشد، بیشتر آشنا فرمایند. -- همزبان

طیّ سالیان اخیر به دلیل اتّفاقاتی که در سطح بین المللی روی داده است، مذاهب و به خصوص نوع افراطی آنها مورد مداقّۀ جمعی از صاحب نظران قرار گرفته است. موج قابل ملاحظه ای از عالمان علوم تجربی، نظریه پردازان اجتماعی و سیاسی و حتی روانشناسان و اقتصاددانان، تئوریهای جدیدی در مورد اثرات سوء احساسات تند مذهبی و باورهای غیرقابل انعطاف دینی ارائه داده اند و خوانندگان خودرا تشویق کرده اند به یک بازنگری اساسی در مورد اصول ایمان به ماوراء الطبیعه و مبادی روحانی آن.

بهرام چوبینه

در تاریخ ایران کمیاب نیستند کسانی که در قبال ضربات سنگین سرنوشت و بی عدالتی ها از اعماق وجود خود گستاخی و سرکشی نشان داده باشند.
میرزاآقا خان کرمانی از جمله افراد نادریست، که نه تنها زندگی آرامش به صورت ظاهر دستخوش تغییرات گشت، بلکه بسبب همان ضربات سنگین نا مرادی ها و بی عدالتی ها، آن چنان مسیر زندگیش تغییر و تحول یافت، که با هیچ معیار و مقیاسی قابل درک نیست.
میرزا آقا خان کرمانی در سراسر مسیر زندگیش فقط با احساس خود عمر گذرانده، و به همین سبب تصویر عقلانی و جانداری از زندگی و افکار او ترسیم کردن کار دشواریست. پس بهتر آن است، ماهم سر از بندگی عقل برتابیم و دل به فرمان احساس و دانستگی های ناچیز خود برنهیم.
میرزا عبدالحسین مشهور به میزرا آقا خان کرمانی در سال 1270 هجری قمری در قلعه مشیز از دهات بلوک بردسیر کرمان متولد شد (1). پدرش آقا عبدالرحیم مشیزی از ملاکین آن سامان بود و از پیروان مشهور فرقه علی اللهی بشمار می رفت. مادر میرزاآقا خان نوه مظفر علی شاه کرمانی از پیروان مشتاق علی شاه و بمانند همسرش علی اللهی بود(2).

تحقیق و نگارش: مينو درايه، دانشکده ادبيات و علوم انسانی، دانشگاه يورک، تورنتو، انتاريو
برگردان: همراهان همزبان

چکیده
مقالۀ حاضر بدواً می پردازد به بررسی هويت زن ايرانی در سینمای پیش از انقلاب، که بیشتر در هیات ملودرام کلاه مخملی تصوير می شد و الگويی متناقض با شخصیت معصوم (مادر، خواهر، همسر) و مترادف با شخصيت فاسد يا گمراه ارایه می کرد. در ژانر فيلمهای جنگی ی دهۀ 80 ميلادی و اوايل دهۀ 90 زنها همچنان مطيع، جنسيت زدايی شده (desexualized) و پنهان بودند. اين وضعيت ادامه داشت تا اينکه در سال 2005 ميلادی کارگردانی به نام رخشان بنی اعتماد در فيلم "گيلانه" به نمايش زنی قهرمان، مستقل، صريح و قابل رويت پرداخت. از دهۀ 90 به بعد سينمای ایران در بخش زن، و توليدات زنان فيلمسازی نظير بنی اعتماد، تهمينه ميلانی و مرضيه مشکينی، مردسالاری را در صنعت سينما به چالش کشيدند. آنها با زیرکی و موشکافی هويتی از زن را که از سنتهای مذهبی و فرهنگی رنگ می گرفت مورد پرسش قرار دادند، به علاوه قوانين حاکم بر وضع زنان را زير سئوال بردند و فشارهای اقتصادی، جسمانی وروانی را که زنان در جامعه با آن مواجه هستند به تصوير کشيدند. مقالۀ حاضر تحولات مورد بحث را در توليدات سينمايی و در رابطه با نقش زن در سينمای ايران بر می رسد.

سعید هنرمند

حماسه شاید قدیمی ترین ژانر و گونه ی روایی نباشد اما به طور قطع مسلط ترین ژانر در تمام دوره-های باستان و سده های میانه بوده است؛ چنانکه رمان مسلط ترین گونه ی ادبی دوران صنعتی است. ژانر حماسه، همان طور که باختین می گوید، پیش از کتاب و کتابت شکل گرفته است.[1] افزون بر آن حماسه را در تمام فرهنگ ها و زیر-فرهنگ ها، چه به صورت شفاهی و چه به صورت نوشتاری، می توانیم یافت. این گونه از یک سو به اسطوره پهلو می زند و از سوی دیگر به رمان. حماسه ها از اسطوره ها تغذیه می-کنند و در بعضی فرهنگ ها ادامه ی آنها هستند، برای نمونه مهابهاراتا و رامایانا هنوز بازنمای اسطوره-های مقدس هندوان هستند. در مقابل هیچ یک از اسطوره های یونانی در فرم دینی شان به ما نرسیده است [2] این موضوع در مورد شاهنامه نیز صادق است. از این رو شاهنامه یا ایلیاد و اودیسه، جدا افتاده از منابع دینی شان آثاری صرفا ادبی محسوب می شوند.

نویسنده:دکترهیبت اله باقی

حدیث آرزومندی، که در این نامه ثبت افتاد همانا بی غلط باشد، که حافظ داد تلقینم
"حافظ"

این رند خطه شیراز کیست که در طول عمر تقریبی هفتاد ساله اش آنگونه زیست که نشانی از زندگی شخصی خود بجای نگذاشت. نه یادداشتی از خود باقی گذاشت و نه برگی از خاطراتش. ولی امروز بعد از بیش از 750 سال که از مرگ او می گذرد، صدایش را از پشت قرون و اعصار، رساتر از زمانۀ او می شنویم. پس از مرگ، همچون سمندری از درون خاکستر برخاست و رازهای زمانه اش را با مشتاقانش در میان نهاد. برخلاف رسم متداول شاعران، حافظ حتی دیوان شعر خود را در زمان حیاتش تنظیم نکرد. نمی دانیم که آیا همسر و فرزندی داشته است یا نه. زندگی و اشعارش پر از رمز و راز است. براستی این رند کیست که با اینکه در فقر، مسکنت، تنهایی و بیماری در گذشت و با اینکه متشرعان و قشریون مذهبی بارها قصد تخریب آرامگاه و زدون نامش را کردند ولی امروز بسیاری از فارسی زبانان از دیوان شعرش فال می گیرند، او را کاشف راز می دانند و از او می خواهند تا تصویری از آینده شان ترسیم کند و آرامگاهش را زیارتگه رندان جهان می خوانند. بعد از مرگ او، پیرامون زندگی اش افسانه ها ساخته شد و هر کس اشعار او را از پشت عینک آرزوها، تجربیات وتعصبات خود تفسیر و تعبیر می نمود. تو گویی فراموش شد که شاعر در هر شعرش پیامی دارد و و با استفاده از مفاهیم نمادین سعی در انتقال آن پیام ها داشته است. این موضوع نیز ازتصادفات و اتفاقات تاریخ است که تشابهات بسیاری بین زمان معاصر و دوران زندگی حافظ وجود دارد، چنان که انعکاس آنرا دربسیاری از غزلیات اومی توان یافت.

جهانی شدن واقعیتی است که در زمینه های اجتماعی-اقتصادی و سیاسی، هم باعث خوشحالی و هم موجب نگرانی شده است. با اینکه جهانی شدن به هیچ وجه پدیدۀ جدیدی نیست،اما شتاب روز افزون در عمق و وسعت جهانی شدن همۀ ابعاد زندگی را در سراسر جهان زیر نفوذ گرفته است. این فرایند، فشار فزاینده ای را در سطح جهانی بر سنن،عقاید و رسوم وارد کرده است. در ضمن تأثیر آن بر ساختارهای سیاسی و حکومتی نیز زیاد بوده است. دولتها در سراسر جهان با فشار فزاینده ای مواجه شده اند، علی الخصوص در برابر از دست دادن قدرت کنترل بر سیاستهای داخلی خود. واضح است که جهانی شدن نهایتاً باعث تغییر صحنۀ سیاسی-اجتماعی خواهد شد و این روند در کل سطوح جامعه طرفداران و مخالفانی پیدا کرده است.

مفهوم نور در ادیان ایرانی

نویسنده: موژان مومن
برگرداننده: بهزاد یزدانی

نظریه ای که مقالۀ حاضر مطرح می کند این است که در سراسر تاریخ ایران، تا آنجایی که این تاریخ را می شود بازسازی کرد، نور به عنوان نزدیکترین شییء این جهان مادی به عالم الهی، نقش خاصی را در ادیان ایرانی ایفا کرده است.

در آغاز لازم است چند نکته را روشن سازیم. نخست آنکه با توجه به پنج هزار سال سابقۀ تحول در اندیشۀ مذهبی ایرانی، در این مقاله تنها می توانیم به چند فقره از نکات برجستۀ این مبحث اشاره کنیم، بنا بر این مقاله ای که پیش رو دارید به هیچ وجه مدعی کمال نیست. دوم آنکه تمرکز ما بر بُنمایۀ نور در دین ایرانی بدان معنی نیست که نور در دیگر اندیشه های دینی جهان حائز نقش مهمی نبوده است. کافی است که به کاربرد نور در کلیساهای مسیحی توجه کنیم تا به اهمیت آن در دیگر نهادهای دینی واقف شویم. اما امیدواریم که در خلال مقالۀ حاضر روشن گردد که چرا ما نقش ویژۀ نور در دین ایرانی را -که شاید بی بدیل در هر نظام دینی دیگر باشد- مورد بحث قرار می دهیم. سوم آنکه گرچه ما در این مقاله از واژۀ "نور" استفاده کرده ایم، اما آنچه مورد نظر ماست مفهومی ایرانی است که هرچند ایرانیان در طول هزاره ها مفاهیم مختلفی را به آن مربوط ساخته اند ولی منظورشان آن گونه نور درخشانی است که از خورشید ساطع می شود نه نور ضعیفی که یک ستاره یا یک شمع در فضایی تاریک می پراکند. شاید با کاربردِ لغاتی چون "درخشش"، "تلالو" یا "جلال" منظور بهتر درک گردد. اما در این مقاله ما با استفاده از همان کلمه سادۀ "نور" کارمان را ادامه خواهیم داد.

تکامل تمدّن و فرهنگ یا تجدّد و غرب گرایی

بهروز ثابت

تجدّد گرائی ( Modernization) (Modernity ) مفهومی وسیع و کلّی دارد . به جریانی اشاره می کند که دارای جنبه های مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی می باشد .
لغت Modern ریـشه لاتـین دارد ( Modo ) کـه هم به معنای وضعیّت حال و شرایط کنونی ( Present Condition ) و هم به معنای معیار و محک اندازه گیری و سنجش به کار می رود. لذا در ارتباط با تحولات اجتماعی و فرهنگی تجدّد گرائی به تمامیت آراء و افکار و عقایدی اشاره می کند که زمان حال و نیاز روز را در بر دارد و نیز میزان و محکی را شامل میشود که با آن سایر آراء و عقاید را می توان سنجید. در مطالعات جامعه شناسی، این لغت در اوایل قرن نوزده اروپا در آثار ماکس وبر و سپس سایر متفکران غربی به کار رفت و اشاره به تحولاتی می کرد که اروپا را از گذشته فئودالیش جدا می ساخت. تجدّد گرائی غالباً با غرب گرائی ( Westernization ) و یا اروپائی شدن ( Europeanization ) و یا سنّت ستیزی (Detraditionalization) و یا خرد گرائی ( Rationalization ) و یا خودباختگی (Depersonalization) معادل و مترادف گشته است.

بازتابِ اندیشۀ تجدّد در شعرِ مشروطه و گرایش هایِ نوجویانۀ پسا مشروطه

ایرج خادمی

تجدّد در معنایِ وسیعِ کلمه، که گسستن از ارزش هایِ کهنه و فرسوده و جایگزین کردنِ آن ها با ارزش هایِ نو باشد، خواستِ تازه ای نیست و در همۀ مقاطعِ تاریخ و همۀ ابعادِ شکل دهندۀ حیاتِ فردی و اجتماعی، از جمله بُعدِ موردِ بحثِ این نوشتار، استمرار داشته است، چنانکه حافظ در مطلعِ یکی از غزل هایِ مشهورش آرمانِ نوجويیِ خود را به این شکل بازتاب می دهد:

بیا تا گُل برافشانیم و مِی در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دَراندازیم !

و مولوی در شرحِ نوزايی اَش در فرهنگی نو، به زبانی روشن و تکان دهنده می سراید:

مُرده بُدم، زنده شدم، گریه بُدم، خنده شدم
دولتِ عشق آمد و من دولتِ پاینده شدم
تابشِ جان یافت دلم، واشد و بشکافت دلم
اطلسِ نو بافت دلم، دشمنِ این ژَنده شدم !

روند جهانی شدن را کارساز کنیم
Making Globalization Work
W.W. Norton & Company, New York, 2007
نگارش: جوزف ای. ستیگلیتز Joseph Stiglitz

نقد نویس: تئودور برتون
برگردان از شاهین صادق زاده میلانی

جوزف ستیگلیتز، برندۀ جایزۀ نوبل، کتابی جدید نوشته است که در آن توضیح می دهد که سیستم اقتصادی حال حاضر چگونه عمل می کند و چگونه باید تغییر کند تا بهره وری جهانی ، ثبات جهانی، و بخصوص عدالت اجتماعی را بهبود بخشد. دکتر ستیگلیتزعملکرد سیستم اقتصادی را از دیدگاههای منحصر به فردی مشاهده کرده است. او در دولت کلینتون رییس شورای مشاوران اقتصادی بود و در بانک جهانی سمت اقتصاد دان ارشد داشت. او می فهمید که سازمانهای آمریکا و سازمانهای جهانی چه می گویند وچگونه عمل می کنند. از دید او در حالی که این سازمانها ادّعا می کنند که سیاستهای اقتصادی شان برای کمک به کشورهای فقیر تنظیم شده،در عمل به کشورهای فقیر کمک نمی کنند.