Search |
اعتماد وامانت
Submitted by جرج. سی. دال on 08/01/2009
اعتماد و امانت جرج. سی. دال برگردان: ب.یزدانی انسان موجودی اجتماعی است. اگر اجتماع بشری نباشد، نمی تواند در تنهايی محض زندگی کند و به تنهایی از عهده امور برآید – یعنی بدونِ توانایی کار جمعی، سازماندهی ارتباطات اجتماعی و ايجاد نهادها، بشر به سعادت و رفاه نخواهد رسيد (۱). اعتماد نيروی ضروری پیوند دهنده ای است که اجتماع بشری را مستحکم نگاه می دارد. درست همانطور که با اعتماد بر دانش خود نسبت به محيط پیرامون، دانش به اینکه پايمان بر زمين محکم است، به اينکه هوا برای تنفسّ است ونیروی جاذبۀ زمین ما را از تعلیق در فضا حفظ می کند، روزانه صدها کار را انجام می دهيم، همانطور هم با همنوعان خود بر اساس تجربيات خود از شخصیت و قابل اعتماد بودن آنها رابطه برقرار می کنيم. ما با اطمينان از اينکه رانندگان ديگر از تصادف با ما اجتناب می کنند در جاده رانندگی می کنيم، با اطمينان به اینکه آسانسور درست کار می کند سوارِ آسانسور می شویم، با اطمينان به اينکه مسموم نمی شویم از فروشگاه یا رستوران غذا می خریم، با اين اطمينان که هر زمان بخواهيم می توانيم پولمان را از حسابمان دربیآوریم پول در بانک می گذاریم. بدون اعتماد و اطمینان امکانِ تشکیلِ هیچ اجتماع بشری وجود نداشت (۲). وجودِ اعتماد در تمام سطوح جامعه بشری ضروری است. در بسیاری از مواردی که خانواده ها دچار مشکل می شوند، يکی از عوامل اصلی فقدان اعتماد است. به همین گونه وقتی عامه مردم، سرمایه گزاران، تهیه کنندگان و/ یا کارکنان، دیگر به مديريت اعتماد نداشته باشند امکان شکست کسب و کارها پدید می آید، و زمانی که حکومتها اعتماد رأی دهندگان را از دست می دهند امکان سقوطشان پیش می آيد. امانت فضیلت و رفتاری است که حس اعتماد را در دیگران می زایاند. ما بر اساس تجربیاتمان می آموزيم که چگونه با چیزی یا کسی ارتباط داشته باشیم: می آموزیم که آیا اعتماد کنيم، محتاط باشیم ویا نگران و کاملا بی اعتماد. افراد و شرکتهايی که پيوسته بگونه ای قابل اعتماد عمل می کنند،اعتماد ما را جلب می کنند. معمولا فرآیندِ ایجاد اعتماد و اطمینان، فرآيندی نسبتا ً تدریجی است و اعتمادی که به این ترتیب حاصل می شود اگر موردِ خیانت قرارگیرد، به سرعت از دست می رود (٣). اصطلاحی که در اين مورد در زبان انگلیسی بکار می بریم، "خدشه دارکردن اعتماد" ویا "سلبِ اعتماد" است و بازتاب آن احساسِ خشم و اهانتی است که وقتی ثابت شود که قضاوت مان در باره اعتماد به کسی ناموّجه بوده است، حاصل می شود. اعتماد ارتباط بسیار نزدیکی با راستگوئی دارد. جامعه بشری براساسِ ارتباط بین انسانها بنا شده است. توانائی ما در اعتماد به همنوعان خود منوطِ به توانایی ما در اعتماد به روابط بین انسانهاست، که به نوبه خود بستگی به این دارد که آیا آنها صادق هستند يا خير. دروغ اعتماد را به سرعت تضعیف می کند. یکی دیگر از خصائل مرتبط با اعتماد یکرنگی (honesty به معنی خلاف دوروئی) است: یعنی کرداری درستکارانه ، منصفانه و عاری از دروغ و ریا. به عبارت دیگر راستگويی به گفتار ما مربوط می شود، در حالیکه یکرنگی با کردار، رفتار و گفتارمان ارتباط دارد. البته هر دوابعادِ مکررِ یک رفتار هستند . همۀ این حالاتِ درهم تنیده - امانت، راستگويی، ویکرنگی- غالبا ً فضائل نامیده می شوند و بعنوان ویژگیهای قابل ستایش و احترام از آنها یاد می شود. همۀ ادیان اهمیتِ پرورش این فضائل را تعلیم می دهند، و بیشتر مردم آنها را کمالات ضروری اخلاقیِ می دانند. در حقیقت آنها شاید ضروری ترین کمالات اخلاقی و اساسِ خصائل انسانی باشند. از آنجا که به سختی می توان تصور کرد که ارتکاب ساير گناهان یا نادرستی ها بدون دروغ گفتن ممکن گردد، تعهدِ به صداقت می تواند یک بازدارندۀ قوی برای ارتکاب به رفتارهای ناشایست باشد. ما اغلب حتی با خودمان هم صادق نیستیم، تمایل داریم که ضعفها و ناکامیهای خود را نادیده بگیریم، که طبیعتا ً به این معناست که بعید است بدونِ راستگوئی بتوانیم رفتار خود را متکامل سازیم. ازآنرو که انسانها توانائی آموختن و پیشرفت دارند؛ پس احساسِ اعتماد یک پدیدۀ ایستا نیست بلکه امری است که میتواند در انسانها ترغیب شود و رشد کند. کودکان باید از سنین خردسالی بیآموزند که مورداعتماد بودن یک فضیلت ضروری و ستودنی است. والدین باید مطمئن گردند که با فرزندانشان به روشی اعتماد آميز رفتار کنند زیرا "الگوو نمونه" بهترین معلم است. در سازمانها بايد اعتماد به طور خاص موردِ قدردانی قرارگیرد و فردِ مورد اعتماد تشویق شود و ارتقاء یابد . و در جامعه نيزباید صداقت و درستی بطور معقول مورد تشویق باشد و بدان ارج نهاده شود و عدمِ صداقت و تقلب مورد تأدیب قرارگیرد. انسانها اغلب با آنکه کاملا آگاهند که ممکن است اعتمادشان را نسبت به چیزی یا کسی از دست دهند، باز هم با ديگران به روشی اعتماد آمیز رفتار می کنند (۴). این کار می تواند بر اساس محاسبۀ منافع یا انگیزش خاصی باشد. مثلا ما ممکن است براساس یک قرارداد تجاری که برمبنای باورِ ما از آن فرد باشد که آنچه می کند درجهتِ مفهومی است که ازبهترین منافع خودش دارند، به او اعتماد کنیم. به عبارت دیگر شخصیت آن فرد و تجربه ما از او برای ایجاد چنین اعتمادی ضروری نیست ، بلکه اطمينان کلی تری در بافت اجتماعی و تشویق و تنبیه احتمالی که شخص سوم در قبال عمل به يا عدول از تعهدات خود، ضرورت خواهد داشت . لازم به ذکر نیست که این گونه محاسبات همیشه درست از آب در نمی آيد و ما بااتکاء به این نوع "اعتماد" ریسک می کنیم اما اغلب این کار را انجام می دهیم. اما یک دلیل دیگر هم که ما با ديگران به روشی اعتماد آمیز رفتار می کنیم این است که "اصل برائت" را در نظر می گیریم، چون حس می کنيم اگر به کسی اعتماد کنیم و از برآورده نشدن اعتمادمان ناامید شویم، بهتر و محترمانه تر است تا اینکه به کسی بی اعتمادی نشان بدهیم و بعد او قابل اعتماد از کار در بیايد. این گونه رفتار، اعتماد را در جامعه زیادتر می کند چون رفتار اعتمادآميز قابل اعتماد بودن را در ديگران تشويق می کند (درست مثل "اعتماد" کشیش "بینوایان" به ژان والژان وقتی که شمعدانهای نقره را می دزدد و این حادثه زندگی محکوم سابق را عوض می کند و او را به راه راست می کشاند). از سوی دیگر شايد هم بخواهيم که از تشويق اعمال مجرمانه يا غيراخلاقی اجتناب کنيم مانند زمانیکه " گول" فردی متقلّب يا کلاهبردار را می خوريم. بنابراین در مواجهه با چنین موقعیتی که احتمال می دهیم امکان ِ قابل اعتماد نبودن طرف مقابل وجود دارد شاید بر مبنای این محاسبه عمل کنيم که در برابر ضرر احتمالی که ممکن است به ما وارد شود، بر طرف مقابل تاثير اخلاقی بگذاريم. بايد تصميم گرفت که آیا رفتار اعتماد آمیز بيشتر به آن شخص کمک می کند (او را ترغیب می کند که قابل اعتماد باشد) یا اینکه به او آسیب می زند (قابل اعتماد نبودن را تشویق می کند). به طور طبیعی احتمال بیشتر آن است که ما روش نوع اول یعنی "فرض بر برائت دیگران" را بیشتر در برابر اعضاء خانواده، دوستان، همقطاران و دیگرکسانی اختیار کنیم که در دايره روابط اجتماعی ما قرارگرفته اند، بسط دهیم. و روش دوم را در برابر افراد غریبه بکار ببریم. بر اساس مطالعه ای اخیر، امانت (رفتاری قابل اعتماد داشتن) حتی بیشتر با رغبت فرد به "محبت بی قید و شرط" یا خیر دیگران را خواستن ارتباط دارد –که بر خلاف محاسبه نفع شخصی است – تا به اعتماد ( اعتماد به دیگران) (٥). به عبارت دیگر افراد اگر براحتی احساس کنند که امين بودن عملِ درست است و این کار بیشتر به آنها رضایت خاطر میدهد حتی اگر از نظر مادی به نفع آنها نباشد، بیشتر این رویه را در پیش می گیرند. تأکید می کنیم که حسی از ارزشهای اخلاقی و فضائل شخصی به معنی عطفِ توجه فرد به سعادت دیگران (مواسات)، نه فقط آسایش خودش، محور و مرکزِ مقولۀ اعتماد و معتمد بودن در جامعه است.. جالب آنکه مطالعات اخیر در خصوص احساسِ خشنودی نشان می دهد که زندگیِ متعادل، وبراساس روابط اعتماد آمیز،منصفانه ، و شغلی بارآور، احساس خشنودی بیشتری برای فرد خواهد آورد تا رابطه ای متمرکز بر منافع شخصی و تلاش برای خشنود بودن. آنگونه که ریچارد لایارد بیان می کند " بزرگترین خشنودی آن است که خودرا در هدفی فراتر از خود مستحیل کنی" (۶). با در نظر گرفتن اهمیت زيادی که مقوله اعتماد و معتمد بودن داراست جالب توجه است که افکار عمومی در کشورهای مدرن به طور کلی و در بعضی از موارد به ميزان بسيار زيادی به نهادهای اجتماعی اعتماد ندارند. مثلا در آمریکا بنا به یک نظر سنجی در اوایل ۲٠٠۸ از ميان پاسخ دهندگان تنها ۱۴ درصد به کمپانی های بزرگ، ۸ درصد به کنگره، ۲٥ درصد به ديوان عالی، ۲۸ درصد به پزشکی و ۲٥ درصد به ادیان سازمان یافته "اعتمادِ بالائی" را ابراز کرده اند. تنها یک نهاد، ارتش، از اعتماد بیش از نیمی از مردم (٥۱ در صد) بهره برده بود (۷). بنابراین، این طرزتلقی ها نشان می دهد که تفاوت اسف باری ، ميان رفتار آنان که در جايگاه مسئوليت هستند با توقعات وانتظارات افکار عمومی وجود دارد. در آراء بين المللی نیز یافته ها مشابه هستند گرچه اعداد مطلق تفاوت دارند (۸). این پدیده نیز مورد بحث است که ما بعنوان افراد انسانی، بطور متشابهی توقعاتی را که از ما انتظار می رود برآورده نمی کنیم، توقعاتی که توجیه کننده سقوط نهادِ خانواده در ازدواج و بروزِ بسیاری از بیماریهای اجتماعی است. اما این موضوع از بحث ما خارج است. بی اعتمادی غالبا ً ناشی از فقدان وعدمِ اطلاعات صحیح وغیر متعصبانه و تبادل نظرِ مبتنی بر وسعتِ نظر بین افراد است. افراد اغلب فرض را براین می گذارند که دیگران انگیزه های منفی دارند. شایعه و غیبت نیز می تواند به میزان زیادی این ترسها [بی اعتمادی ها] را افزایش دهد. یک ارتباط مبتنی بر صداقت، وسعتِ نظر واحترام می تواند این ترسها را ازمیان بردارد و محیط ِ اجتماعی ایجاد کند که درآن رفتارهای اعتماد آمیز نمایان تر، باارزش تر و بیشتر موردِ تشویق باشد. آنجا که بین افرادی که با یکدیگر کارمی کنند، تضاد و بی اعتمادی وجود داشته باشد (مثلا در سطح مساوی در یک سازمان)، رویکردی مشاوره ای در تصمیم گیری می تواند حوزه ها ی این تعارضات را روشن کند و به افراد کمک کند تا به درک مشترک و توافق دوجانبه ای نائل شوند که از اصول و ارزشها شروع می شود تا به سطوحِ اخصِ مشکلات، مسائل و امورداده شده برسد. در خلال فرآیند مشاوره نیاز به ایجادِ تحولاتی در فرهنگهای سازمانی و ساختارهای متخذه دریک سازمان نیز نمایان می شود. حتی ممکن است مشخص شود که شخصی در راستای کسب حداکثر منافعِ سازمان فعاليت نمی کند، یا قادر به همکاری کارآ با دیگران نیست که در هر کدام از این موارد، مسأله باید از طریق تجدید سازمان یا تغییرات پرسنلی مورد بررسی قرارگیرد. در ارتباط با همین موضوع یعنی وجودِ اعتماد درداخل مؤسسات بازرگانی، ارتباط بین گردانندگان و کارمندان، ذکر این نکته جالب است که در بسیاری از نقاطِ دنیا شکل غالب ساختارِ سازمانهای تجاری،سازمانهائی است که بطور خانوادگی اداره می شوند، و اینگونه شرکتها همچنان به ایفاء نقش عمده شان، حتی در کشورهائی که مالکیت گسترده نُرم و رایج است، ادامه می دهند. اهمیت استحکام و پایندگی شرکت خانوادگی بدون شک مبتنی بر چهارچوب اعتمادِ موجود در درون خانواده ها و توانایی چشم پوشی از موضوعاتِ بالقوه مشکل ساز، چگونگی تقسیم سود و دارائیها، حداقل درسالهای بحرانی و نامطمئنِ آغازین در حیاتِ شرکت، است . تنها زمانی که شرکتهای خانوادگی به اندازه مشخصی می رسند، و/ یا پدر يا مادری که مؤسس اولیه شرکت بوده فوت می کند دغدغه های افزایش سرمایه یا گسترش تخصص شرکت نسبت به امتياز اعتماد بین شرکاء که لازمه پیوند خانوادگی بوده است، وزن بیشتری پیدا می کند. در بابِ مسأله اعتماد یک شرکت در ارتباط با مشتريانش ، شرکتهای بزرگ سعی می کنند اعتمادی را که با محصولات خود در میان مردم بنا کرده اند، مانند حُسن شهرت از طریق مارکهایی که تحت نیکداشتِ صاحبان تجارت است. حُسن نیت ارائه شده توسط یک صاحبِ شرکت بسیار ارزشمند است و شرکتهای بزرگ هر کار و هزینه ای را متقبل می شوند تا ارزش مارک تجاری خود را حفظ کنند مثلا زمانی که عیبی در کالا پیدا می شود يا یک نگرانی بهداشتی یا ایمنی به ميان می آید ، حتی اگر خطر واقعی آن برای مصرف کننده ها بسيار ناچيز باشد با صدور عزل وحذفِ آن کالا یا جمع آوری مقادیر زیادی از محصولات از قفسه فروشگاهها این حُسن شهرت را حفظ می کنند (۱٠). البته توجه به حفظ و بالابُردن حُسن شهرت و اعتبارِ یک شرکت از محدودۀ صاحب -نامی فردی فراتر می رود و می تواند بعنوان "نام ونشان" یک شرکت بخودی خود مطمح نظر قرارگیرد. نقش مهم "اعتماد" در ساختار بازارها نیز بازتاب می یابد چنان که به وضوح در بازارهای مدرن کامپیوتری جهانی مشهود است. با توجه به غیرشخصی بودن بازارهای هر روز در حال بزرگتر شدن در جهان امروز و نقش محوری اعتماد در همه فعالیتهای تجاری، شایان ذکر است که بازارهای آنلاین مثل Ebay سازوکارهایی را به کار گرفته اند تا تشریکِ ارزیابی ها وِ تجربیات را تشویق کنند و باینترتیب نوعی بانک اطلاعاتی براساسِ رفتار اخلاقیِ خریداران و فروشندگان هردوبیآفرینند که همآنان بتوانند ارزیابی کنند چه میزانی از اعتماد و اطمینان باید بین شرکت کنندگان در این معاملات وجود داشته باشد. چنین مکانیسم هائی بدون شک عاملِ ضروری توزین بی هویتی و بی اخلاقی در بازارهای وسیع است . در واقع اسکات مک نیلی مدیرعامل و مدیر اجرایی ارشد سان میکروسیستمز معتقد است که الگوی تجاری جدید ( حداقل برای صنعت تکنولوژی) چيزی است که او "عصر مشارکت" می نامد و اینکه "پول [بعنوان ورقۀ بهادارِ برای تبادل کالا درمیان مردم] رایجِ عصر مشارکت، اعتماد است. و اعتماد از طريق مشارکت و اعتبار بنا می گردد" (۱۱). با وجود اهمیت اعتماد در عملکرد صحیح تجارت در جامعه مدرن، شگفت آور است که تجارت، توجه نسبتا ً کمی به این فضیلت داشته است. رهبران تجاری و مدیران معمولا ً براساس میزان کاردانی و قابلیتهایشان انتخاب می شوند اما ویژگیهای اخلاقی ازجمله صداقت، انصاف، درستکاری و بنابرهمۀ اینها امانت و مورد اعتماد بودن، بندرت دررتبه بندی افراد به چشم می آید. و تحقیقات پیوسته نشان می دهد که افکار عمومی میزان پائینی از اعتماد را در روابط تجاری ابراز می دارند. رسوایی ها و افتضاحاتی که رهبران طراز اول تجاری ببار می آورند و معمولا ًمبالغ هنگفتی را شامل می شود، در معرض تبليغات وسیعی قرار می گيرد. اگرچه مردم از شنیدن جزئیات پرآب و تاب قضیه لذت می برند وکمتر کسی ازافشاگریهای دائمیِ تقلب، حقه بازی، منیّت های افراطی، و رفتارهای بسیار خودخواهانه در معاملات و روابط تجاری به شگفت می آید. همانطور که امروزه کمتر کسی از سیاستمداران انتظارِ بیانِ حقیقت را دارد، گرایشِ مردم دربارۀ امانت و اعتماد در روابط تجاری متمایل به بدگمانی است، درعین اینکه رفتارشان بعنوان یک مشتری تا حد زیادی تحت تأثیرِ اعتماد به حُسن شهرتِ نام و نشانهای مختلف هدایت می شود. . آنها بایستی اتکاء به اعتماد و تجربه داشته باشند اما حس اعتمادشان اغلب در اثر رفتارهای غیراخلاقی و ریاکارانۀ برخی از مؤسسات بازرگانی و صاحبان تجارت متزلزل شده است. این موضوع، تنها شکافی بین واقعیتها و ایده آلها، بین قوانین و هنجارهای جامعه و رفتار واقعی نیست. در جوامع باصطلاح راست گرای کشورهای غربی اغلب خودِ قوانین مقیاس بالائی از صداقت را ایجاب نمی کند. مثلا در بسیاری از کشورها دروغ گفتن به حسابرسان غیرقانونی نیست یا کتمان اطلاعات و گمراه کردن آنان امری جدّی بشمار نمی آید (۱۲). از آنجایی که قاعدتا اين حسابرسها بايد آرا قابل نشر را در باره بنگاههای تجاری بدهند و بدین ترتیب باعث ارتقاء شفافیت و افزایش اعتماد سرمایه گزاران و افکار عمومی به رفتار و قابل اتکا بودن این بنگاهها بشوند، عجيب است که قانونی وجود ندارد تا بنگاههای تجاری را ملزم کند که با حسابرسان خود صادق باشند. به طور کلی گرايش مادی فرهنگ مصرف کننده معاصر ما را در بازاريابی حتی بیشتر به سوی بهره جوئی ازطریق دستکاریِ ضعف های بشری و تمایلات فیزیکی انسانها سوق داده است. مثلا برای ما عادی شده است که در تبلیغات اتومبیل، کالاهای ورزشی، سخت افزار و سایر محصولات که مخاطبانشان خریداران جنسِ مذکر است ازچهره زنان جذاب ولوند برای جلب توجه مردان بهره بگیرند. همچنین به درجریانِ رشدِ [شخصیت] خود بگونۀ هشدارآمیزی عادت کرده ايم که محصولاتی را بطورنادرست به ما معرفی کنند. وقتی به یک غذاخوری زنجیره ای معروف در هر کجای دنيا وارد می شويم به سختی به این توجه کنیم که عکسهای فریبنده و اشتها برانگیز همبرگرهای بزرگ و لذیذ در منوی غذاها شباهت چندانی به همبرگری که در عمل برايمان می آورند، ندارد. اندازۀ آن یک سوم است و در مقایسه با قُطر آن انگارکه آنرا پِرِس کرده اند. اين روزها چنین اغراقهائی در عرضۀ تبليغِ محصولات، امری بهنجار و نرمال شمرده می شود. به همین صورت متخصصان بازاریابی سیاستگذاران ما را هم دوره کرده اند وآنان را بنحوی با دقت معرفی می کنند که درخواستها را به حداکثر برسانند، ، درست همانطورکه انواع میوه ها در بازار( که معمولا قيافه آنها خیلی از مزه شان بهتر است) عرضه می کنند. تبلیغات با جملاتی مانند " قیمت ها فقط ۴٠ دلار یا بیشتر ، بر سرِ ما می بارد. در این فرآیند خود زبان هم بی ارزش و دون پایه شده است. استفادۀ نادرست از زبان برای فروشِ محصولات یا پیشبُرد منافع سیاسی یا علائق خاص دیگر چنان همه گیر شده است که گفتن حقیقت برای مردم مشکل شده است بطوریکه –زبان- خودش بعنوان وسیله ای برای ابلاغِ حقیقت فاسد شده است. در چنین محيطی، اخلاق تجاری می تواند از مزایای تطبیقی موجود در بازار، و در ارتباط با همه سهامداران- مشتريان، توليدکنندگان، سرمايه گزاران، بازارهای مالی، کارمندان، دولت، و جامعه مدنی بهره مند شود . در هر یک از این حوزه ها ایجادِ حُسن شهرت در رفتارهای صادقانه و اخلاقی مانند اعتماد، می تواند ارتباطات را بهبود بخشد و در سوددهی سهمی داشته باشد. با توجه به سطح بدبینی، خصوصا ً در ارتباط با تجارتهای کلان، چنین اعتمادی می تواند تنها به آهستگی و بر اساس رفتار واقعی که درتضاد با دستکاری ظواهر است، ساخته شود. . اما درمقابلِ زمینه های کم توقعی مردم، رفتارهای اخلاقی پایدار می تواند سببِ تمايزو تشخص يک کسب و کار شود و آن رادرفضائی جدا از کلیتِ رُقبا قراردهد، و درمیان-مدت بالقوه مرجع مهمی از ارزشایجاد کند. متاسفانه علی رغم ارائه کلاسهای جدید در بارۀ مسئولیت اخلاقی و اجتماعی، پژوهشها نشان می دهند که دانشجویان دانشکده های بازرگانی نسبت به دانشجویان سایر حوزه ها تمایل بیشتری به تقلب دارند و نسبت به دانشجویان رشته های دیگراحترام کمتری برای اهمیت اخلاقیات شخصی قائلند. بعضی استدلال می کنند که این امر به خاطر آن است که تحصیل در رشته های بازرگانی کمتر از دیگرحوزه ها سنتی است و اینکه رقابت دانشجویان بر سر یافتن شغلی خوب آنها را به سوی نادیده گرفتن ضوابط می کشاند (۱٣). اما خود این استدلال نشان می دهد که اهميت لازمی به رفتار اخلاقی در جهان تجارت داده نشده و نشانگر اين برداشت گسترده است که راه پیشرفت، رفتار غیر اخلاقی است، مثلا با کار ديگران برای خود اعتبار دست و پا کردن و بزرگ کردنِ تصنعی مهارتها و کمالات شخص. قطعا ً مورد آخر برای کسی که سوابق کاری و مهارتی افراد متقاضی کار را مرور می کند به روشنی قابل مشاهده است. جنبه دیگرِ اعتماد با توانایی و لیاقت مرتبط است. در جهان تجارت بیشترین تاکید بر مهارتها و توانایی ها است . بخصوص در زمینه تجارت، روابط اعتمادآميز نه تنها به قابلیت اعتماد و صداقت، بلکه به کارآمدی بستگی دارد. یک کارفرما از کارمند توقع دارد کارهای خاصی را انجام دهد، و این بهمان اندازه که به توانایی و لیاقت کارمند بستگی دارد، منوط به اراده و انگیزه اونیزهست. به همچنین تهیه کننده ای که قول می دهد کالا یا خدمات خاصی را ارسال کند باید علاوه بر انگیزه، توانایی، ابزار آن را هم داشته باشد. به همين خاطر در کتابهای مربوط به بازرگانی که از اعتماد بحث می کنند بر کارآمدی تاکيد می شود. اگرچه قابلیت اعتماد منوط به امانت است همچنانکه امانت امور دیگری مانند صادق بودن در بارۀ توانائیهای خود و و قابلیتهای شخص را شامل می شود. یک کارمند بالقوه که اطلاعات غلطی از تواناییهای خود در سابقه کاری اش ارائه می دهد ممکن است حقیقتا ً نگرشی غیر واقعی از این تواناییها داشته باشد و بنابراین، این " دروغگويی " در برگه سوابق حرفه ای و تحصيلی اش نيست بلکه در حقیقت و اساسا ً به خودش درو غ می گوید و در محلِ کارش هم دچارِ مشکل خواهد شد. این حقیقت که " همه این کار را می کنند" تنظیم ادعانامه ای از معيارهای اخلاقی کلی در جامعه است و به هیچ وجه نمی تواند اهمیت مقوله صداقت و شرافت را کاهش دهد . سيستمهای مسئوليت و " رضايت" که در بعضی کشورها هر روز محبوب تر می شوند کوششی است برای مقابله و خنثی کردن گسترشِ وسيعِ بی اعتمادی در مؤسسات . اما این سیستمها به طور کلی شاید اثرات مثبتِ زیادی نداشته باشند. در حقیقت پياده کردن چنین سيستمهايی می تواند در پیشبرد شفافيت ايجادِ توهم بکند و بنابراین توجه را از مشکلاتی که که قرار است به آنها پرداخته شود، منحرف سازد. همچنین وجود و حضورِ چنین سيستمهایی به عامه مردم این پیام را می دهد که ناراستی و فساد همه جاهست ، وبنابراین واقعا ً می تواند میزانِ کلی ناراستی را در مؤسسات افزایش دهد. چنین سيستمهايی علاوه بر گران بودن ممکن است رفتار کسانی را که سعی در کنترلش دارند، بد جلوه گر سازند (۱۴). آلن گرین اسپن به عنوان رئيس خزانه داری فدرال در شهادت مقابل مجلس سنای آمریکا، سال ۲٠٠۲، در مورد "افشاءِ عملیات گمراه کننده حسابرسی ها در بعضی از شرکتهای معروف" چنين اظهار کرد: "... نظام بازار ما سخت متکی بر اعتماد است – اعتماد به کلامِ همکارانمان و اعتماد در زبانِ کسانی که با آنها داد و ستد داریم. تقلّب و نادرستی دربازارِآزادِ سرمایه داری وگسترده تر از آن برای استحکامِ زیربنای جامعه مان بسيار مخرّب است". (۱۷) مردم با این انتظار پولِ خود را در بانک می گذارند یا آن را به نهاد مالی دیگری می سپارند که بتوانند آن را پس بگیرند، حتی با اینکه می دانند پولشان به شخص دیگری قرض داده می شود و همانجا در صندوق نمی نشیند. به دلیلِ این بی ثباتی بالقوه درهمین وضعیت و خسارت فراوانی که به اقتصاد ناشی از ورشکستگی بانکها و بحرانهای مالی وارد می شود، دردول وکشورهای مدرن نهادهای مالی "مرکزی" تعبیه شده اند و آماده هستند تا در صورت بروز بحران، قدم به میان بگذارند و در صورت لزوم اعتماد و اطمینان را احیا کنند. اما حتی هنگامیکه این مکانیسم عمل می کند، و بانکها رونق می گيرند و هراسها فروکش می کند، موفقیت هر نهاد مالی در پول در آوردن بستگی شديدی به اعتماد و اعتباری که سرمایه گزاران، وام دهنده ها یا وديعه گذاران دارند و به مدیریت و تدبیر و دوراندیشی آن نهاد مالی دارد. اخیرا ً بسیار ماجراهای غم انگیزی در بازارهای مالی به عنوان مشکلات ناشی از قضاوت ضعیف و ریسک مفرط اتفاق افتاده- که يکی بعد از ديگری در مؤسسات نمایان می شوند و در نتیجه دسترسی آنها به سرمایه کافی، ناگهان محدود شده است. همانطور که ذکر شد درجائیکه حکومت بیش از هرچیز متکی به عقیده و رضایتِ عمومی است، به واقع، زور فقط می تواند درمورد افرادی بکاررود که خارج از این مرزها قرارگرفته اند.. سیاستمداران بزرگ اهمیت رهبریتِ اخلاقی در سیاست را تشخيص داده اند. چنانچه نوشته های موریس ساچی در فاینانشال تایمز نشان داده است : ادّله را اربابان سیاست می آورند. از جان اف کندی بعنوان داوطلب ریاست جمهوری سوال شد که چگونه می-خواهد کمونیسم را شکست دهد. جواب داد که این کار " نیروئی بیش از قدرت هوائی، یا امکانات مالی یا حتی نیروی انسانی " را طلب می کند. اين کار" قدرت مغزی" می خواهد که او اينگونه تعريفش کرد: اربابیِ درونی اذهان آدمیان. تا مردم بتوانند شکوه و جلال آرمانهای ما را ببینند." رونالد ریگان که عملا کمونیسم را شکست داد به آمریکائیها گفت آنها تنها وقتی می توانند پیروز شوند که : "اجازه ندهند در وضعیت دنائت اخلاقی قرار بگیرند". ناپلئون فرق بین شکست و پیروزی را اينگونه توصیف کرد: " سه بخش اخلاقی، یک بخش جسمانی ". (۱٩) از همه تکان دهنده تر آن است که حکومت ها به طور کلی کمتر از دیگر نهادها انتظارات عموم را برآورده اند. بسیاری از مفسّران تحولات اقتصادی متذکر شده اند که رشد اقتصادی درازمدت ملتها ارتباط نزدیکی به وجود نهادهای قوی و حکومتِ قانون دارد. رشد درازمدت نیازمندِ سرمایه گذاری است، ومردم هم بیشتر تمایل به سرمایه گذاریهایِ پُربارِ بلند- مدت دارند (سرمایه گذاریهائی که در دراز-مدت بازدهی داشته باشد)، البته اگر چهارچوبی از عدالت، اِعمال و اجرای حق مالکیت و قراردادها و امنیت عمومی وجود داشته باشد که مردم را به بازگشتِ سرمايه شان و استفاده ازآن مطمئن سازد. . تدارکات و ترتیبات عُرفی و اداری وبازتابِ ارزشهای اجتماعی، سطح اعتماد را در میان سرمایه گزاران افزایش می دهد.در شواهد و مدارک موجود در رشدِ ملل بوضوح می بینیم که اعتماد، درکنارِ مؤسسات اجتماعی که اعتماد را تقویت می کند و منعکس می سازد، در تضمین موفقیت در ایفاء و پیشرفت اقتصادی رفاه بشر، طی نسلها، بسیار مهم هستند (۲٠). اگر سطح اعتماد در مؤسساتِ اجتماعی کشورهایی با رشد بلند مدتِ نسبتا خوب پایین باشد، در کشورهایی که رشد اقتصادی ضعیفتری دارند حتما ً پایینتر است . و بالعکس، اگر مؤسسات قابل اعتماد تر بشوند، رشد اقتصادی حتی در کشورهایی که در حال حاضر وضعیت نسبتا ً خوبی ندارند، بهبود می یابد. همچنين می توانيم مفهوم اعتماد را با تغييرو تحولاتِ حیرت انگیزِ۶٠ سال گذشته در کلِ خط-یابی[طرح-یابی] روابط قدرت و حاکميت در دنیا مرتبط سازيم- انتقالی که همچنان ادامه دارد.. قدرت سیاسی ازبین دو اصلِ زور و ترس (جملۀ مشهور مائو که می گفت " قدرت سیاسی از لوله تفنگ سربرمی زند " ) و قدرتِ آرمانها و ارادۀ مردم، نوسان داشته است (۲۱). این نوسان تا حدی به این دلیل حاصل شده که تحولات ديرين تکنولوژی جنگ و سلطه ، که سناریوی اصلی تاریخ قدرت سیاسی، پيروزی و حکومت بوده است، با کشف بمب اتم ونخستین استفاده از آن درسالِ ۱٩۴٥، ناگهانی به نقطۀ عطفِ خود رسید.. هرچه ما تدریجا ً در دهه های بعدی به درکِ بیشتری نائل آمدیم، اسلحه های اتمی هم چنا ن قدرتمندتر و مخرّب تر شدند بطوریکه هیچ رهبر یا حکومت تندرویی عملا ً نمی توانست از آنها استفاده کند. بنابراین هیچ پیشرفت تکنولوژی در جنگ افزارها نبود که سلطۀ مالکان آن را همچون گذشتهتضمین کند. و به ناگهان قدرت نظامی "اَبَر قدرتها" کم تأثیرتر شد. در همان زمان، همچنانکه گاندی قویا ً نشان داد، قدرت ظاهرا ً شکست ناپذیرِ امپراطوریهای بزرگِ زمان در درونِ خود دچار دوگانگی و تزوير بود و این ضعف مرکزی باعث می شد همه اسلحه ها و ارتشها در برابر عامه متحد شده زير لوای يک ایده و بینش، عقب نشینی کنند. به عبارت دیگر عامه مردم به گاندی اعتماد کردند (و به رهبران دیگری که رویکرد او را در کشوری پس از دیگری تقلید کردند)، اما نه به مستعمره چی های بریتانیایی. و بنابراین گاندی توانست آنها را طوری به حرکت در بیاورد که بر قویترین نیروی روی زمین آن زمان غلبه کنند. اعتماد و قدرتِ بینش و اندیشه ها پیروز شد. در حقیقت در بسیاری ازحرفه ها دروغ گفتن شدیدا ً معمول و پذیرفته شده است. اغلب مردمان، اگر ذرّه ای در این باره فکر کنند، رفتار خود را با درنظر گرفتند منافع دیگران ارزیابی می کنند. و این هم حقيقت دارد که در برخی موارد ممکن است بعضی الزاماتِ اخلاقی بزرگتر بر نیاز به گفتنِ حقیقت غلبه کند. اما چنین مواردی نادر است و یک بررسی دقیق از موارد معمول تر آشکار می کند که هیچ توجیه اخلاقی برای دروغگویی وجود ندارد چنانکه در کار کلاسیک سیسلا بوک (۱٩۷۸) اين موضوع مطرح شده است (۲٣). اگرچه بدون ترديد درست است که افرادی که درموقعیت اجتماعی بالاتر قراردارند واختیارات بیشتری دارند، راحتتر حقیقت را بطور مستقیم به دیگران می گویند اما توجه داشت که این بدان معنی نیست که مردم کمرو یا بی قدرت باید دروغ بگویند. فرد کمرو یا فروتن هم می تواند قابل اعتماد باشد. اگرامکانش باشد، وی دروضعیتی خاص، مؤدبانه، با علمِ به اینکه این حق اخلاقی اوست، حقیقت را بیان می کند و با انجام چنین کاری می تواند احساس ارزش دادن به خویش و اعتماد و رشد بیشترِ جرأت و دلاوری را درخود افزایش دهد. وگرنه، می تواند به سادگی از دروغگوئی پرهیز کند، مثلا با عدمِ بیان صریحِ مطلبی خود را از وسوسۀ اینکه در معرض دروغگوئی قرار گیرد، رهائی بخش دهد. روانشناس دیگری به نام دکتر هنری کلود در کتاب خود "شرافت : شجاعت روبرو شدن با مقتضيات واقعیت" بر اهمیت شخصیت به عنوان کلید توفيق درازمدت در تجارت و یا سازمانها تأکید می ورزد. او خاطرنشان می کند که موفقیت در سازمانها نه تنها متکی بر تعریف دقیقی ازامانت است ( یعنی دروغ نگفتن یا دزدی نکردن)، بلکه منوط به توانایی کار با دیگران و روح بخشیدن به اعتماد و اطمینان درارتباط با دیگران است . او شخصیت را به عنوان کیفیاتی تعریف می کند که از "تقابل بین نیازها و دنیای واقعیت" حاصل می شود، و فراترازآن اینکه " يک ساختار اخلاقی و وجدانی" همانند کیفیات دیگری مانند "کمال"، مانند "قضاوت خوب و توانائی به نتیجه رساندن امور"، ضرورت دارد. .کمال به این معنی است که تمام اجزاء به خوبی باهم کار کنند و بصورت یک کل عمل کنند. او شش جنبه از شخصیت را مشخص می کند که بعدا ً در باره شان بحث خواهد کرد، از جمله " توانایی گرائیدن به سوی حقیقت" است (۲۶). دیدنِ وضعیتِ واقعی بوضوح، نیز به فرد کمک می کند تا مردمان امین را بازشناسد و ارتباطی اعتماد آمیز را با آنان بنا نهد، این درحالی است که ايجاد محیطی ارتباط اعتماد آمیز به فرد کمک می کند که احساس امنیت بیشتری کند و بهتر بتواند واقعیت را ببیند (۲۷). استفان ام. آر کووی، در اثرش سرعتِ اعتماد به جزئیات بیشتری دربارۀ چالش های ایجادِ ارتباط در روابط تجاری پرداخته است. وی سیزده رفتار برمی شمارد که می تواند در یک فضای تجاری که قرار است اعتماد در آن ایجاد شود، تشویق آمیز باشد. این رفتارها صریح حرف زدن، ابراز احترام، ایجاد شفافیت، تصحیح اشتباهات، وفاداری از خود نشان دادن، انتقال نتایج، رویاروئی با واقعیت، توضیح توقعات و انتظارات و غیره را شامل می-شود. همچنین بسیاری از این رفتارها بخشی از ملاکهای اندرزها و مصلحتهای مربوط به پیشبرد مهارتهای گردانندگی و مدیریت است. چنانچه ذکر شد، مشاوره با کارکنان نیز می تواند طریق مؤثری برای توضیح مسائل، دستیابی به توافق عمومی، و فرآیند ایجاد روابط اعتماد آمیز در مؤسسات و خانواده و بخش های اجتماعی، هردو باشد. کلیۀ گرایشهای مبتنی بر رفتارهای مطلوب مفید هستند. اما، متاسفانه بسیاری از مردم درپی راه حل آسانی درپیش رویشان هستند که فقط بر رفتارها متمرکز باشد، و از اهمیت مرکزی و اساسی ویژگیهای اخلاقی وخصائل شخصی یعنی امانتِ مبتنی برانگیزشها، غافل می مانند. استفان ام.آر. کووی به درستی اهمیت کمال و نیّت را پیش از مبحث رفتارها مورد بحث قرارمی دهد. اگرقرار است انگیزه شخص درصورتِ لزوم، به قیمتِ بهائی که دیگران می پردازند، به جلو رانده شود، درآنصورت ممکن است آن فرد به جای آنکه واقعا ً قابل اعتماد باشد سعی کند که درظاهر نشان دهد امین و قابل اعتماد است. چنين رويکردی ممکن است مدتی موفق باشد اما سرانجام رفتارِ آن فرد، انگیزه و ویژگی واقعی اش را نمايان خواهد ساخت. برعکس کسی که انگيزه اش ياری دادن به ديگران و خدمت است بطور طبیعی بازتابِ آن انگیزه ها را دررفتارش نشان می دهد، و مردم به چنين شخصی اعتماد خواهند کرد. افرادی که پخته هستند و از لحاظ روانی احساس امنيت می کنند بجای آنکه به دلیل احساس عدم امنیتی که ناشی خود را "فاتح قله ها" و یا "سلطان کوهستانها" دیدن آماده باشند که به دستِ فردیِ قویترو قابل ترازخود ازگردونه خارج شوند، بيشتر نقشِ خود را در جامعه و سازمانها به عنوان یک مرشد یا کسی که به ديگران ياری می رساند، می بینند. بدون شک قابليت اعتماد بايد پايه های خود را در عمق وجود شخص کار گذاشته باشد. مشکل بتوان توقع داشت که کسی که با خودش صادق نيست با ديگران صادق باشد. اگر کسی وانمود کند آن هست که نيست و از روبرو شدن با ضعفهای خود هراس داشته باشد، نمی تواند با ديگران هم روراست باشد. اما درکِ مناسب از خودِ یک فرد مستلزم درون بینی صادقانه است که آن نیز به همان اندازه که قضاوت انصاف را ایجاب می کند، مستلزمِ خضوع و فروتنی است. جامعه مدرن با تمرکزی که بر موفقیت می گذارد و تأکیدی که بر"اول من" دارد، اغلب ما را به جهتی متفاوت می راند، ما را وامی دارد که ضعفهای خود را کوچک جلوه دهيم و "خود" ِ خود را بزرگتر بنمایانیم. درنهایت، اینکه فرد بتواند براصول خود تمسّک جوید و صادق و امین باشد، حتی در پُرآزمون ترین وضعیت ها، بسته به این است که آیا به پرودگار باورداشته باشد یانه و اینکه براساس آنگونه که قرار است درعالم پس از فوت، قضاوت شود، هدایت گردد. این پایه واساس نهائی رفتار اخلاقی و معنوی است. بنابراين، تقلا برای قابل اعتماد بودن، چه برای فرد چه برای سازمان، در عمق کشمکش های اخلاقی و معنوی زمانِ ما قرار دارد. اين تقلا اغلب مستلزم آنست که روشها وهنجارهای مقبول ِ انجام امور را کنار بزنيم، بر فشارهای روزمرۀ جامعه ای که فاقدارزشهای معنوی روشن است، فائق آييم، و بصیرت خود را قویا ً بر معيارهای والاتری از رفتار مستقر سازيم. اين کار هر چند مشکل باشد، پاداش آن، چه از نظر موفقيت بیرونی و چه ازجهت ِ رضايت درونی بسيار عظيم است. (از ستاره علائی به خاطر در اختيار گذاشتن کتابشناسی جامع خودش در باره اين موضوع ، جورج استارچر برای تشويق مستمرش و هدايت من به تعدادی از منابع مفيد، و آدام لودوين برای منابع بيشتر، بسيار سپاسگزارم.) (2) فرانسيس فوکوياما اين موضوع را به تفصيل در کتاب خود به نام Trust: The Social Virtues and the Creation of Prosperity بسط داده است. او بحث می کند که برداشت فرهنگی مشترک از خير و شر و توانايی شکل دادن به سازمانهای اجتماعی _ آنچه او و ديگر نويسندگان "سرمايه اجتماعی" می نامند – عناصر ضروری برای تحول موفق جامعه رو به ترقی و شالوده محکمی برای " ليبرال دموکراسی" است. (3) استفان آر. کاوی به اين فرآيند با اصطلاح "حساب بانکی عاطفی" اشاره می کند. نگاه کنيد به " هفت عادت مردمان موثر"، ترجمه محمدرضا آل ياسين، هامون، تهران، ۱٣۸۶ (4) Nava Ashraf, Iris Bohnet and Nikita Piankov, “Decomposing Trust and Trustworthiness,” Experimental Economics 9, no. 3 (September 2006). http://people.hbs.edu/nashraf/ABP_11_28_05.pdf. (5) Ibid (6) Richard Layard, Happiness: Lessons from a New Science, (New York: Penguin, 2005), Ch. 5. The quotation is from p. 74. (7) The Harris Poll #22, February 28, 2008. http://www.harrisinteractive.com/harris_-poll/printerfriend/index.asp?PI... اين نظرسنجی ها از سال ۱٩۶۶ آغاز شده است و در آن سال آمار بدين گونه بود: ٥٥ درصد برای کمپانيهای بزرگ، ۴۲ درصد برای کنگره، ٥۰ درصد برای ديوان عالی، ۷٣ درصد برای طب، ۴۱ درصد برای اديان سازمان يافته، و ۶۱ درصد برای ارتش. بنابراين تنزل فاحشی در خلال سالها رخ داده است. (8) ادلمن تحقيقی منتشر شده به سال ۲٠۰۷ را رهبری کرد که ۱۸ کشور را پوشش داده بود و در آن تحقيق دريافتند که " در همه مناطق دنيا تجارت بسيار بيشتر مورد اعتماد قرار دارد تا دولت يا رسانه " اما حتی تجارت هم تنها ٥٣ درصد در آمريکا و ٣۴ درصد در فرانسه، آلمان، و انگليس اعتماد پاسخ دهندگان را با خود به همراه داشت. بنگريد به: http://www.edelman.com/news/storycrafter/default.aspx?hid=181. (9) نکته بسيار مشابهی از سوی آلن گرين اسپن دبيرکل خزانه داری فدرال آمريکا در شهادت مقابل سنای آمريکا در سال ۲۰٠۲ بيان شده است:" اگرچه معاملات تجاری را قوانين و قراردادها کنترل می کنند اما اگر قرار شود حتی بخش کوچکی از آن معاملات رسيدگی شوند دادگاههای ما زمينگير خواهند شد." بنگريد به شهادت او در مقابل کميته بانکداری، مسکن و امور شهری سنا، ۱۶ جولای 2002. http://www.federalreserve.gov/BoardDocs/HH/2002/july/testimony.htm (10) Michael Pirson and Deepak Malhotra, “Unconventional Insights for Managing Stakeholder Trust,” Harvard Business School working paper 08-057, January 1, 2008. (11) Scott McNealy, “Share the ‘crown jewels’ and create markets,” Financial Times, February 15, 2006. (12) Barney Jopson, “Deloitte – lying to auditors should be a crime,” Financial Times, June 21, 2006, p. 22. او می نويسد: "ويليام پرت، مدير اجرائی جهانی Deloitte ، خواهان آن شده است که دروغ گفتن به حسابرسان در سراسر جهان جرمی جنايی شمرده شود، حرکتی که به اعتقاد او می تواند به منع تقلب و حسابرسی دروغين کمک کند. . . آمريکا و انگليس در ميان کشورهای انگشت شماری هستند که تاکنون پنهان کردن اطلاعات از حسابرسان و يا منحرف کردن عمدی آنان را جرم دانسته اند اما در سطحی پايينتر از تقلب علنی. |


Post new comment